تبليغاتX
زندگی بدون عشق بی معناست
با آنکه در گلوی من فریادها شکست در گوشه ای نشسته ای لب وا نمیکنی

در وصف تو و برای تو می نویسم،برای تویی که تنها یار و یاور من هستی،تویی که هم ندا و همدل من هستی،تویی که در شب سیاه و ظلمانی تنهایی ام همچون ستاره در آسمان دلم نور افشانی می کنی، تویی که قلب پوسیده ام را ترمیم کردی،تویی که چشمانم در میان این همه هیاهو فقط و فقط برای دیدن تو به اطراف خیره می گردد.به تنهایی اشک های چشمانت قسم، به سکوت پر ترانه لــــب هایت قسم،به ترنم نگاه های معصومت قسم،به هق هق گریه های پنهانم قسم ؛به حرمت سکوت، تو را می خوانم. به حرمت گریه، بر نگاهت می گریم. به حرمت آرامش، از چشمانت می خوانم و به حرمت دست های تو بوسه بر آن می نهم.و به همان حرمت شانه هایت که گریستم .بیا دستم را بگیر و شادی را به من برگردون چون می دونی که هر روز وضع کاریم را که هیچ خوب نیست .عزیزم باورم کن باورکن.فقط دارم دق می کنم .

وقتی آدم بدونه داره به کسی وابسته می شه و اون کس ممکنه هر لحظه ازش خداحافظی کنه خیلی سخته شاید براش دور شدن خیلی سخت باشه ولی مجبوره ای خدا خوشحالم درد دلم رو می فهمی امروز چقدر صدات کردم احتمالا از دستم خسته شدی ولی خودت می دونی که من به جز تو کسی رو ندارم دوباره اشکام بی حیا شدن داره سرازیر می شه بابا این اشکها خجالت نمی کشن ولی خدا ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه خدا یه چیزی بگم . میخوام در گوشت بگم . خیلی خسته ام




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:56 توسط ..:: محمدرضا ::..

خیلی خسته و دل شکسته هستم تمام بدنم درد می کنه هر کاری می کنم دوستم جلوی چشمم است خدایا چکار کنم دیگر طاقت ندارم نمی توانم تحمل کنم نمی توانم با هش حرف بزنم دارم دیوانه میشم دیگر طاقت کار کردن را ندارم خیلی خسته شدم از همه چیز خدایا چرا کمکم نمی کنی ..

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم،چشمانش را مي طلبد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه من است

دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است

دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند .. آه چه دنیای عجیبه که  دارم . دق می کنیم.وقتی که شب فرا می رسه خیال می کنم عمر من هم داره پایان می ریسه اخ کجایی بدونی که چقدر دل تنگ حرفهای زیبای تو وخند ه ای شبانه تو هستم .دارم داغون میشم .این رسمشه که من غصه بخورم .




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:57 توسط ..:: محمدرضا ::..

صبر کن جان بهار...



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:51 توسط ..:: محمدرضا ::..

چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد 

به زخمهای کهنه ی من بی امان نمک میزد

شبی رسید از آنجا، کجا؟! نمیدونم ؟!...

 ولی به چشم ، نه حتی به دل کلک میزد

 به اوج شانه ی او هق هقی نمیبارید  

گمان کنم که دلش بی صدا ترک میزد  

همیشه پشت تمام ترانه ها پنهان بود 

به شاه بیت غزلهایم نا خنک میزد    

شبی نیامد و در رسم لحظه ها گم شد

و باد ردّ ِ نگاه مرا کتک میزد

شکست باور پنجره در چشمان من

از آن حقیقت حرفی که قاصدک میزد

شنیده بودم به دنبال همصدا میگشت

چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:54 توسط ..:: محمدرضا ::..

Hosted by Tinypic.com
گفتی دوستت دارم و رفتی . من حیرت کردم .

از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق .

 با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت. گفتم عشق را نمی خواهم .ترسیدم و گریختم . رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم.

واین ها پیش از قصه ی لبخند تو بود.

جای خلوتی بود . وسط نیستی . گفتی:« هستم.» نگریستم ، اما چیزی نبود.گفتم : « نیستی.»

 باز گفتی:« هستم.» بر خود لرزیدم ودردل گفتم نه ، نیستی. این جا جز من کسی نیست . بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت .

من داغ شدم ، گرگرفتم تا گیج شدم.بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم.گفتم:« هستی ! تو هستی!

این من هستم که نیستم.» گفتی : « غلطی.» و این هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.

وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه. از پاره ابرهای هجرباران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه ی سینه ام را آتش می زد.

ومن ذوب می شدم و پروانه ها نه، فرشته ها حیرت می کردند .و این وقتی بود که هنوز دست هایت انگشتا ن ام را نبوییده بودند.
و تو رفتی از پیش من و ندیدی خرد شدنم را ... .

« تو هنوز هم برای من هستی » 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:54 توسط ..:: محمدرضا ::..

 
 
                       بدن انسان دقیقا همانند یک معبد است،
              وقتی دست کسی را که دوستش میداریم لمس میکنیم،
                                   این کار تنها لمس پوست نیست،
    چیزی فراتر از پوست است، تپشها، لرزشها و حتی همانند یک هم پروازیست.
 
                     در چشمان کسی که دوستش داریم وقتی نگاه میکنیم،
                    به عمق وجود او رخنه کرده و فراتر از یک نگاه خواهیم یافت.
 
     اندک اندک بدن شروع به محو شدن میکند و دروازه ای به درون باز خواهد شد.
 
پس دیدی عاشقانه و خالصانه داشتن همیشه انسان را به فرا سوی
                                       جسم هدایت خواهد کرد.



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 19:30 توسط ..:: محمدرضا ::..

کسی ما را نمی پرسد ، کسی تنها يی ما را نمی گريد ،دلم در حسرت يک دست ،دلم در حسرت يک دوست ، دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است.کدامين يار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی ، کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را ، واما تو حتی روزهای تلخ نامردی ، نگاهت التيام دستهايت را دريغ از ما نمی کردی. من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت، من امشب با تمام کودکی هايم برايت اشک خواهم   ریخت

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:24 توسط ..:: محمدرضا ::..

هيچ  فكرنميكردم به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم

ديگركسي به سراغم نخواهدآمد

قلبم شتابان ميزند شمارش معكوس براي انفجا درقلبم

ومن تنها خود را درآغوش ميكشم 

تنها ماندم ... 

تنها دراين آشفته بازار عشق فروشان به دنبال تو ميگردم 

دركوچه هاي تنهاييم به دنبال رد پايي از توميگردم 

درغبار تنهايي به دنبال نشاني ازتوميگردم 

عطش تمام وجودم را فراگرفته  اي  باران سيرابم  كن 

به  كدامين جرم حكم تنها بودن براي من صادرشد

تنهايي... 

مجازاتي كه نميخوام اونو باكسي قسمت كنم 

ميخوام تنها اون روبه دوش بكشم

نميخوام قبلي بجزقلب من اسيراين نفرين بشه

حالامن بااين جسم خسته درقلعه تنهايي زندانيم

به جرم مقدس ترين گناه 

به جرم دوست داشتن




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:30 توسط ..:: محمدرضا ::..

نظرتون چیه؟؟؟

 

يادته يه روزي بهم گفتي

هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون

که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ...

گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟

گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ...

گفتم يه خواهش دارم ؛

وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

گفتي به چَشم ... حالا امروز

من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ...

و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...

(سخته يکي بهت بگه ستاره شو ببينمت )




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 16:52 توسط ..:: محمدرضا ::..

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من

قاصدک خوش خبرم روزهاست که نیامده

و من در پشت پنجره تنهایی تو را می خوانم و خاطراتت را،

خواهم ماند تنها در انتظار تو...

چرا نوشتم در برگ تنهاییم را برایت، نمی دانم...

روزی خواهی آمد، می دانم،امیدوارم فقط دیرنکرده باشی

گریان نمی مانم، خندانم ، برای روز آمدنت ای عشق..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 12:49 توسط ..:: محمدرضا ::..

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني
و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي،
 حس کني که هنوزم دوسش داري،.......
 چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني
امّا وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي......
 چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه،
 امّا مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري..وازروی خودخواهی که بهت کرده برای همیشه فراموشش کنی درسوگ

 



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:43 توسط ..:: محمدرضا ::..

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست

گاهي شكستنه دلي كمتر از آدم كشي نيست

گاهي دل اينقدر تنگ ميشه كه

گريه هم كم ميياره

يك حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره

 

يه روز عشقت رو دزديدم

و براي اينكه جاش مطمئن باشه

اون رو تو قلبم قايم کردم

اما نمي دونستم كه يه روز

براي اينكه اون رو پس بگيري

قلبم رو مي شكني !...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 17:17 توسط ..:: محمدرضا ::..

JavaScript Codes >