تبليغاتX
زندگی بدون عشق بی معناست
با آنکه در گلوی من فریادها شکست در گوشه ای نشسته ای لب وا نمیکنی

چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد 

به زخمهای کهنه ی من بی امان نمک میزد

شبی رسید از آنجا، کجا؟! نمیدونم ؟!...

 ولی به چشم ، نه حتی به دل کلک میزد

 به اوج شانه ی او هق هقی نمیبارید  

گمان کنم که دلش بی صدا ترک میزد  

همیشه پشت تمام ترانه ها پنهان بود 

به شاه بیت غزلهایم نا خنک میزد    

شبی نیامد و در رسم لحظه ها گم شد

و باد ردّ ِ نگاه مرا کتک میزد

شکست باور پنجره در چشمان من

از آن حقیقت حرفی که قاصدک میزد

شنیده بودم به دنبال همصدا میگشت

چقدر شبیه تو بود آنکه نی لبک میزد




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:54 توسط ..:: محمدرضا ::..

JavaScript Codes >