
کسی ما را نمی پرسد ، کسی تنها يی ما را نمی گريد ،دلم در حسرت يک دست ،دلم در حسرت يک دوست ، دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است.کدامين يار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی ، کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را ، واما تو حتی روزهای تلخ نامردی ، نگاهت التيام دستهايت را دريغ از ما نمی کردی. من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت، من امشب با تمام کودکی هايم برايت اشک خواهم ریخت